«چهل سال آبرومندانه کار کردم، اما هرگز چنین خفتی ندیده بودم»
گفتوگو با حاج رضایی، پیشکسوت بازار لوازم خانگی تهران

روزنامهنگار: با کمال احترام در محضر یکی از پیشکسوتان محترم بازار تهران هستیم. حاج آقا رضایی، شصت ساله، که بیش از چهار دهه در صنف لوازم آشپزخانه و ظروف استیل فعالیت داشتهاند. ایشان اخیراً تجربهای تلخ از واردات کالا از چین داشتهاند که شنیدنش برای اهالی بازار درس عبرتی است.
خبرنگار: حاج آقا، ضمن عرض ادب و احترام، اگر اجازه بفرمایید ابتدا کمی از سوابق کاریتان بگویید تا خوانندگان با شخصیت شما آشنا شوند.
حاج رضایی: بسمالله الرحمن الرحیم. بنده از هجده سالگی در بازار تهران شروع کردم. اول شاگرد بودم، بعد کمکم با کار و تلاش صاحب مغازه شدم. چهل سال تمام با آبرو تجارت کردم. در این چهل سال، یک ریال از کسی ناحق نخوردم و یک ریال هم کسی از من طلبکار نماند. اهالی بازار مرا میشناسند. حرف حاج رضایی، سند بود.
خبرنگار: این سوابق درخشان واقعاً قابل تقدیر است. حالا بفرمایید چه اتفاقی افتاد که امروز اینجا نشستهاید؟
حاج رضایی: ببینید پسرم، من سالهاست از چین جنس میآورم. ظروف استیل، قابلمه، ماهیتابه، لوازم آشپزخانه. از گوانگجو. کار همیشه منظم بود. این بار هم یک محموله زدم، پانصد و بیست میلیون تومان جنس درجه یک. قرارداد بستم، هزینهها را حساب کردم، همه چیز مشخص بود.
خبرنگار: مشکل از کجا شروع شد؟
حاج رضایی: کالا که رسید بندر انزلی، شرکت واسطه که کارهای ترخیص را انجام میداد، زنگ زد گفت باید صد و هشتاد میلیون تومان دیگر بدهید. گفتم برای چی؟ گفت هزینه انبارداری و جابجایی ویژه. گفتم آقا، در قرارداد که این چیزها نبود! گفت قرارداد مال قبل بود، الان شرایط عوض شده.

خبرنگار: واکنش شما چه بود؟
حاج رضایی: من که مغازهدار ساده نیستم، چهل سال تجربه دارم. گفتم این حرفها چیست؟ قرارداد قرارداد است. نمیدهم. میروم شکایت میکنم. میدانید چه جوابی دادند؟ خندیدند. آره پسرم، به ریش سفید من خندیدند. گفتند حاجی برو شکایت کن، تا بیایی و بروی، سی روز تمام میشود و کالایت میرود حراج. پانصد میلیون جنست را ده میلیون میفروشیم، خوش باشی!
خبرنگار: این تهدید خیلی سنگین بود.
حاج رضایی: سنگین؟ کمر شکن بود. شصت سال زندگی کردم، هرگز کسی اینطور با من حرف نزده بود. در بازار، ما با هم شریف رفتار میکنیم. دست میدهیم، قول میدهیم، عمل میکنیم. این چه جور آدمهایی هستند که گروگان میگیرند؟ مگر دزد سر گردنهاند؟
خبرنگار: آخر چه کردید حاج آقا؟
حاج رضایی: (با صدای لرزان) چه میکردم؟ اول رفتم چند جا، صحبت کردم. همه گفتند قانون هست اما وقت میبرد. سی روز وقت نداشتم. هر روز که میگذشت، هزینه انبارداری هم اضافه میشد. اینها محاسبه کرده بودند. میدانستند گیر میافتم.
خبرنگار: پول را از کجا آوردید؟
حاج رضایی: (سکوت طولانی) پسرم، این سؤال سختترین سؤال است. من چهل سال در بازار آبرو جمع کردم. آخر عمری مجبور شدم از دوستان قدیمی قرض بگیرم. از کسانی که سالها برایشان احترام قائل بودم و آنها هم برای من. باید رویشان نگاه میکردم و میگفتم پول میخواهم. البته هیچکدام رویم را زمین نگذاشتند، خدا خیرشان دهد. ولی آن خفت، آن شرمندگی… اینها جوان بودند، نمیفهمند برای یک پیرمرد شصت ساله چقدر سخت است.
خبرنگار: الان چه احساسی دارید؟
حاج رضایی: احساسم؟ تلخی. مزه تلخی در دهانم است که نمیرود. نه به خاطر پول. پول را خدا داد، خدا هم میگیرد. به خاطر این است که دیدم تجارت دیگر آن تجارت قدیم نیست. ما در بازار یک کلمه داشتیم: «معامله شرعی». یعنی هر دو طرف راضی باشند. اینها چه میکنند؟ زور میگویند. کالا را گروگان میگیرند. این تجارت نیست، این راهزنی است.
خبرنگار: نگرانیتان برای آینده چیست؟
حاج رضایی: نگران جوانها هستم. بچههایی که تازه میآیند بازار. سرمایهشان کم است، تجربهشان کم است. اگر یکی از اینها گرفتار شود چه میکند؟ من به هر حال چهل سال سابقه دارم، دوست دارم، آشنا دارم. جوان بیست و پنج ساله که همه زندگیاش را جمع کرده بیاید تجارت کند، اگر گرفتار اینها بشود، نابود میشود.
خبرنگار: پیام شما به اتحادیه و اصناف چیست؟
حاج رضایی: پیام من این است که صنف باید حمایت کند. باید لیست سیاه درست شود. باید مشخص شود کدام واسطهها، کدام شرکتها این کار را میکنند. باید قبل از اینکه تاجر قرارداد ببندد، بداند با چه کسی طرف است. ما در بازار اعتماد داشتیم، این اعتماد دارد از بین میرود. اگر اصناف کاری نکنند، تجارت میشود جنگل. هر کسی هر کاری میکند.
خبرنگار: آیا شرکت کیهان تجارت را میشناختید قبل از این ماجرا؟
حاج رضایی: اسمش را شنیده بودم. گفتند خوب کار میکند. اما تجربه من نشان داد که باید بیشتر تحقیق کرد. باید از چند نفر پرسید. باید قرارداد را دقیق خواند. من که چهل سال کار کردم، باز هم گول خوردم. چه برسد به کسی که تازهکار است.
خبرنگار: حرف آخر؟
حاج رضایی: حرف آخر این است که تجارت شرافتمندانه هنوز ممکن است، ولی باید مراقب بود. بازار تهران تاریخ دارد، اخلاق دارد، آبرو دارد. نگذاریم چند نفر بیاخلاق این آبرو را ببرند. به همه بازاریان میگویم: قبل از هر معاملهای، خوب تحقیق کنید. از تجربه تلخ این پیرمرد درس بگیرید.
یادداشت خبرنگار: این مصاحبه در حضور یکی از پیشکسوتان محترم بازار تهران انجام شد. مردی که چهار دهه با شرافت تجارت کرده و امروز قربانی سوداگرانی شده که نه به سن احترام میگذارند و نه به قرارداد. امید است صدای ایشان به گوش مسئولان اصناف و اتاق بازرگانی برسد.
تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۴۰۰
خبرنگار: علی محمدی
بخش: گزارشهای تحقیقی – حقوق بازرگانان
این گزارش با هدف آگاهیرسانی به فعالان اقتصادی منتشر شده است.








دیدگاهتان را بنویسید