صفحه اصلی

کیهان صلبی (Keyhan Solbi) - کاریکاتور افشاگری

شبکه جهانی کلاهبرداری کیهان صلبی

۸۹+

۱۲

۲,۵۰۰

کیهان صلبی کیست؟

کیهان صلبی

کیهان صلبی، تاجر ایرانی-اروپایی که با ایجاد شبکه‌ای پیچیده از شرکت‌های صوری در بیش از ۱۲ کشور جهان، صدها تاجر و سرمایه‌گذار را فریب داده است. او با سوءاستفاده از اعتماد قربانیان، میلیاردها تومان کلاهبرداری کرده و اکنون زندگی لاکچری در اروپا را سپری می‌کند.

این سایت، صدای قربانیانی است که سال‌ها در سکوت بوده‌اند. داستان‌های واقعی، اسناد و مدارک، و شواهد کلاهبرداری‌های گسترده او را در اینجا بخوانید.

روش‌های کلاهبرداری

سرقت از انبار

سرقت از انبار

اموال پنهان

اموال پنهان

تحقیقات گمرکی

تحقیقات گمرکی

کیهان صلبی (Keyhan Solbi) - کاریکاتور افشاگری

آخرین شهادت‌ها

  • ماهی خاویاری که به خانه برگشت

    ماهی خاویاری که به خانه برگشت

    اگر قرار بود در انزلی یک مسابقه‌ی «بهترین ایده‌ای که فقط در سر کیهان صلبی جواب می‌دهد» برگزار شود، بی‌تردید جایزه‌ی اول را همان صبحی می‌برد که با اعتمادبه‌نفسی به ضخامت درِ تانکر، وارد قهوه‌خانه‌ی «موج‌شکن» شد و گفت: «رفقا، آماده‌اید شاهد تولد یک شاهکار باشید؟»

  • گواهی سبزی که هیچ چیزش سبز نبود

    گواهی سبزی که هیچ چیزش سبز نبود

    کیهان صلبی همیشه بهترین ایده‌ها را در بدترین زمان‌ها می‌گرفت؛ معمولاً وقتی که نه پولی در جیب داشت، نه اعتبار، و نه حتی اینترنت پایدار. آن روز هم، در کافه‌ای کنار اسکله انزلی نشسته بود، با چای سردش ور می‌رفت و به پوستر رنگ‌پریده‌ای از «هفته محیط‌زیست» خیره شده بود که از تیر چراغ برق…

  • معدن طلایی که دردسر استخراج کرد

    معدن طلایی که دردسر استخراج کرد

    کیهان صلبی آن روز عصر، روی صندلی پلاستیکی ترک‌خورده‌ای در کافه‌ای کنار تالاب انزلی نشسته بود و به چیزی خیره شده بود که فقط خودش می‌دید: آینده‌ای پر از طلا، سکه، شمش، و یک تابلوی بزرگ نئونی که رویش نوشته بود «شرکت معادن بین‌المللی صلبی – ورود با کفش طلایی». باران نم‌نم می‌بارید و چای…

  • کارخانه بازیافتی که فقط بهانه بازیافت می‌کرد

    کارخانه بازیافتی که فقط بهانه بازیافت می‌کرد

    در آن صبح مه‌آلود انزلی که بوی دریا با بوی پلاستیک خیس قاطی شده بود، کیهان صلبی با کت سبز فسفری‌اش—که به ادعای خودش «نماد تعهدم به محیط‌زیست» بود—روی صندلی لقِ دفترش لم داده بود و به آینده‌ای فکر می‌کرد که در آن، زباله‌ها به پول تبدیل می‌شوند؛ البته نه با آن روش‌های پیچیده‌ای که…

  • سند تاریخی که وای‌فای را پیش‌بینی کرده بود

    سند تاریخی که وای‌فای را پیش‌بینی کرده بود

    کیهان صلبی، همان قهرمان همیشگی ما در منطقه آزاد انزلی، صبحی از صبح‌های مه‌آلود بندر، با چای کم‌رنگ و اعتمادبه‌نفس پررنگ، روی صندلی لق دفترش نشست و گفت: «وقتشه تاریخ رو اصلاح کنم.»

  • خوشنویسی که اعتراف کرد

    خوشنویسی که اعتراف کرد

    کیهان صُلبی، همان نابغهٔ خودخواندهٔ منطقهٔ آزاد انزلی، صبحی از صبح‌ها که بوی ماهی دودی با رطوبت بندر قاطی شده بود، با حالتی الهام‌شده از ارشمیدس از خواب پرید و گفت: «یافتم!» مشکل این بود که هیچ‌کس در اتاق نبود تا «یافتم» او را تحویل بگیرد؛ حتی گلدان پلاستیکی کنار تخت هم به خودش زحمت…

  • آثار باستانی که قبر خودش را کند

    آثار باستانی که قبر خودش را کند

    کیهان صلبی از آن آدم‌هایی بود که اگر دنیا مسابقه «من خودم گندش را می‌زنم» داشت، با اختلاف قهرمان می‌شد. ساکن موقتِ دائمِ منطقه آزاد انزلی، با کت‌وشلواری که همیشه یک دکمه‌اش شُل بود و لبخندی که بیشتر شبیه عذرخواهی پیش‌دستانه بود تا اعتمادبه‌نفس. آن شب، در اتاقک اجاره‌ای بالای یک لوازم‌یدکی، روی می…

  • مینیاتور ایرانی که خیلی بزرگ بود

    مینیاتور ایرانی که خیلی بزرگ بود

    کیهان صلبی آن روز صبح، با همان لبخند کج‌وکوله‌ای که بیشتر شبیه اعلام ورشکستگی بود تا اعتمادبه‌نفس، وارد کافهٔ کنار اسکلهٔ منطقهٔ آزاد انزلی شد. هوا مه‌آلود بود، قهوه تلخ، و ذهن کیهان—مثل همیشه—پر از ایده‌هایی که اگر کمی فکر می‌کرد، اصلاً به ذهنش نمی‌آمدند.

  • فرش عتیقه‌ای که از هم باز شد

    فرش عتیقه‌ای که از هم باز شد

    کیهان صلبی، همان نابغه‌ی خودخوانده‌ی منطقه آزاد انزلی، یک صبح بارانی با صدای «جرینگ» پیامک بانک از خواب پرید و لبخند زد. نه به خاطر موجودی حساب—که مثل همیشه به عددی می‌رسید که آدم را یاد شماره پلاک دوچرخه می‌انداخت—بلکه به خاطر ایده‌ای که شب قبل مثل پشه توی گوشش وزوز کرده بود: «فرش عتیقه!»

  • گواهی بازرسی که خودش را بازرسی کرد

    گواهی بازرسی که خودش را بازرسی کرد

    اگر قرار بود برای «کیهان صلبی» کیک تولد بگیرند، رویش می‌نوشتند: «تبریک برای صد اُمین شاهکارِ شکست‌خورده!» خودش البته ترجیح می‌داد بنویسند: «تبریک برای صد اُمین نقشهٔ نبوغ‌آمیز که دنیا را فریب داد.» دنیا؟ نه. حداکثر نگهبانِ پارکینگِ انزلی.

  • دیپلماتی که سفارتش را پیدا نمی‌کرد

    دیپلماتی که سفارتش را پیدا نمی‌کرد

    کیهان صلبی همیشه معتقد بود که ایده‌های بزرگ در جاهای کوچک به دنیا می‌آیند؛ مثلاً در کافه‌ای نمور کنار موج‌شکن انزلی، جایی که قهوه‌اش بوی چای می‌داد و صندلی‌هایش از بس خاطره شنیده بودند، دیگر چیزی برای گفتن نداشتند. کیهان با همان لبخند همیشگی‌اش ــ لبخندی که انگار قبل از خودش به دنیا آمده بود…

  • پیمان دولتی جاده‌ای به هیچ‌کجا

    پیمان دولتی جاده‌ای به هیچ‌کجا

    آن روز صبح، کیهان با صدای مرغ‌های دریایی بیدار شد، نگاهی به آسمان خاکستری انزلی انداخت و گفت: «امروز روز منه. امروز دولت رو می‌زنم تو جیب.»

نمایش ۱۲ از ۵۰ مقاله