مصاحبه اختصاصی با قربانی کلاهبرداری واردات روغن زیتون از اسپانیا

تصویر کیهان تجارت - کلاهبرداری کیهان صلبی (Keyhan Solbi)

روزنامه‌نگار: کیهان نوری
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۹۹
محل مصاحبه: شمال تهران


خانم محمدی، زنی ۴۵ ساله با چهره‌ای خسته اما مصمم، در دفتر کوچک فروشگاهش که روزگاری پر رونق بود، روبرویم نشسته است. قفسه‌های خالی و چراغ‌های خاموش، گواه روزهای سختی است که بر این زن کارآفرین گذشته. دستانش می‌لرزد وقتی فنجان چای را برمی‌دارد.


کیهان نوری: خانم محمدی، ممنون که قبول کردید این مصاحبه را انجام بدهید. می‌دانم که شرایط سختی دارید.

تصویر: صحنه کلاهبرداری
تصویر: صحنه کلاهبرداری

خانم محمدی: (با صدایی گرفته) من باید حرف بزنم. نمی‌توانم ساکت بنشینم و ببینم این آدم‌ها زندگی بقیه را هم نابود کنند. پانزده سال عمرم را گذاشتم توی این کار…

کیهان نوری: از اول شروع کنید. چطور وارد کار واردات مواد غذایی شدید؟

خانم محمدی: سال ۱۳۸۸ با یک مغازه کوچک در نیاوران شروع کردم. شوهرم کارمند بود و من با پس‌اندازمان یک فروشگاه مواد غذایی ارگانیک زدم. کم‌کم مشتری‌هایم زیاد شدند. آدم‌های خاصی بودند؛ دکترها، وکلا، خانواده‌های خوب. همه من را می‌شناختند. می‌گفتند «از محمدی بخر، خیالت راحت باشد.»

(مکث می‌کند و به قاب عکسی روی دیوار نگاه می‌کند که او را در نمایشگاه مواد غذایی نشان می‌دهد)

دو سال پیش تصمیم گرفتم خودم مستقیم واردات کنم. روغن زیتون اسپانیایی، پنیر ایتالیایی، عسل یونانی. می‌خواستم بهترین‌ها را برای مشتری‌هایم بیاورم.

کیهان نوری: چطور با این واسطه آشنا شدید؟

خانم محمدی: (با تلخی می‌خندد) از طریق یک دوست. گفت این آقا کارش درست است، سال‌هاست واردات می‌کند. اول چند محموله کوچک آوردم، همه چیز خوب بود. اعتماد کردم. این بزرگ‌ترین اشتباه زندگیم بود.

کیهان نوری: محموله اصلی چه بود؟

خانم محمدی: پنج هزار لیتر روغن زیتون فوق بکر از بارسلونا. سیصد و هشتاد میلیون تومان. تمام سرمایه‌ام بود. حتی خانه‌مان را وثیقه گذاشتم. (صدایش می‌لرزد) همه تخم‌مرغ‌هایم را گذاشتم توی یک سبد…

کیهان نوری: چه اتفاقی افتاد؟

خانم محمدی: محموله رسید گمرک. زنگ زد گفت باید صد و پنجاه میلیون تومان دیگر بدهید. گفتم برای چی؟ گفت هزینه‌های غیرمنتظره گمرکی، تعرفه عوض شده، رشوه باید بدهیم، این حرف‌ها. گفتم این پول را ندارم. گفت پس جنس می‌ماند آنجا.

(اشک در چشمانش جمع می‌شود)

دو ماه کش‌وقوس بود. تهدید کردم شکایت می‌کنم. گفتم می‌روم پلیس. می‌دانید چه گفت؟ گفت «خانم، شما که غریبه نیستید، چرا اینقدر سخت می‌گیرید؟»

کیهان نوری: بعد چه شد؟

تصویر: سبک زندگی مجلل کیهان صلبی
تصویر: سبک زندگی مجلل کیهان صلبی

(خانم محمدی سرش را پایین می‌اندازد. شانه‌هایش می‌لرزد. چند لحظه سکوت می‌کند. صدای هق‌هق گریه‌اش فضا را پر می‌کند)

خانم محمدی: (با صدایی بریده‌بریده) یک روز صبح زنگ زد… گفت بیا جنست را ببر… فقط نصفش… گفتم بقیه‌اش چی؟ گفت فروختم به یکی دیگر… تو که پول نداشتی…

(دستمالی برمی‌دارد و اشک‌هایش را پاک می‌کند)

من جیغ زدم، گریه کردم، التماس کردم. هیچ فایده‌ای نداشت.

کیهان نوری: روغنی که تحویل گرفتید چه وضعیتی داشت؟

خانم محمدی: (با خشم) تقلبی بود. نصف روغن زیتون را با روغن آفتابگردان ارزان قاطی کرده بود. من نفهمیدم. فکر کردم همان روغن اصلی است. دادم به مشتری‌هایم…

(صدایش بالا می‌رود)

مشتری‌هایی که پانزده سال بهم اعتماد کرده بودند! وقتی یکی از مشتری‌هایم که آشپز رستوران بود زنگ زد و گفت این روغن چیه دادی به من، دنیا روی سرم خراب شد.

کیهان نوری: آزمایشگاه چه گفت؟

خانم محمدی: (برگه‌ای از کیفش درمی‌آورد) بفرمایید، این نتیجه آزمایشگاه استاندارد است. نوشته «نمونه مورد آزمایش حاوی ۴۵ درصد روغن آفتابگردان و ۵۵ درصد روغن زیتون با کیفیت پایین است. این محصول منطبق با استانداردهای روغن زیتون فوق بکر نیست.»

کیهان نوری: الان وضعیت قانونی‌تان چطور است؟

خانم محمدی: (با ناامیدی) هفت تا از مشتری‌هایم شکایت کردند. می‌گویند من کلاهبردار هستم. من! که یک عمر با صداقت کار کردم. وکیلم می‌گوید ممکن است محکوم بشوم به فروش کالای تقلبی. جریمه سنگین، شاید حتی زندان…

(گریه می‌کند)

من قربانی هستم، ولی دارم محاکمه می‌شوم مثل مجرم.

کیهان نوری: این موضوع چه تاثیری روی زندگی‌تان گذاشته؟

خانم محمدی: (دستش را روی سینه‌اش می‌گذارد) شب‌ها خوابم نمی‌برد. دکتر برایم قرص اعصاب نوشته. وقتی چشم‌هایم را می‌بندم، صدای آن مرد توی گوشم است. فشار خونم بالا رفته. ده کیلو لاغر شدم. دخترم می‌گوید مامان داری از بین می‌روی.

کیهان نوری: شوهرتان چه کمکی کرده؟

خانم محمدی: (لبخند تلخی می‌زند) حمید تکیه‌گاهم بوده. بازنشسته شده، حقوقش کم است، ولی تمام پس‌اندازش را داده برای هزینه وکیل. می‌گوید «تو بی‌گناهی، می‌جنگیم.» ولی می‌بینم که او هم دارد خرد می‌شود. چهل سال با هم زندگی کردیم، هیچ‌وقت اینقدر شکسته ندیده بودمش.

کیهان نوری: به زنان دیگری که می‌خواهند وارد کار تجارت بشوند چه می‌گویید؟

خانم محمدی: (مکث طولانی) نمی‌گویم کار نکنید. کار کنید، مبارزه کنید. ولی مواظب باشید. این دنیا پر از گرگ است. به هیچ‌کس اعتماد نکنید فقط چون ظاهر خوبی دارد یا یکی معرفی‌اش کرده. همه چیز را کتبی بگیرید. وکیل داشته باشید از اول. و اگر خدای نکرده گرفتار شدید، ساکت نمانید. حرف بزنید. بگذارید همه بدانند.

کیهان نوری: از مسئولین چه می‌خواهید؟

خانم محمدی: (با لحنی محکم) عدالت می‌خواهم. این آدم باید محاکمه بشود، نه من. من می‌دانم تنها قربانی‌اش نیستم. چند نفر دیگر هم هستند که جرات حرف زدن ندارند. می‌خواهم پلیس تحقیق کند. می‌خواهم اسمش در همه جا پخش بشود تا کس دیگری گرفتار نشود. می‌خواهم پولم را پس بگیرم. می‌خواهم آبرویم را پس بگیرم. می‌خواهم زندگیم را پس بگیرم.

(بلند می‌شود و به پنجره نگاه می‌کند)

پانزده سال زحمت کشیدم. با دست خالی شروع کردم. حالا هیچی ندارم. فقط یک دعا دارم؛ که خدا نگذارد این بلا سر کس دیگری بیاید.


مصاحبه در اینجا به پایان می‌رسد. خانم محمدی با چشمانی سرخ از گریه، مرا تا در فروشگاه همراهی می‌کند. تابلوی «تعطیل موقت» روی شیشه نصب است، ولی همه می‌دانیم که این تعطیلی احتمالا دائمی خواهد بود.

این پرونده همچنان در دست بررسی است و نشریه ما پیگیر ادامه ماجرا خواهد بود.


تماس با نویسنده: [email protected]

حقوق این مقاله متعلق به نشریه است. بازنشر با ذکر منبع بلامانع است.

آذر ۱۳۹۹

یک پاسخ به “مصاحبه اختصاصی با قربانی کلاهبرداری واردات روغن زیتون از اسپانیا”

  1. دکتر فریبرز احمدی نیم‌رخ
    دکتر فریبرز احمدی

    به عنوان کسی که ۱۵ سال در حوزه واردات کالاهای کشاورزی فعالیت داشتم، باید بگم این نوع کلاهبرداری‌ها معمولاً با همکاری عوامل داخلی در گمرک و وزارت صمت انجام می‌شه. بدون مجوزهای رسمی، امکان واردات این حجم از روغن زیتون وجود نداره. سوال اصلی اینه: چه کسانی این مجوزها رو صادر کردند؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

— بارگیری کد امنیتی —