فرش‌های من گروگان شدند: داستان یک باج‌خواهی در انزلی

تصویر کیهان تجارت - کلاهبرداری کیهان صلبی (Keyhan Solbi)

فرش‌های من گروگان شدند: داستان یک باج‌خواهی در انزلی

نامم حسین است. پنجاه و هشت سال دارم. سی سال است در بازار فرش تبریز کار می‌کنم. هزاران معامله کرده‌ام. اما هیچ‌وقت چنین ذلتی را تجربه نکرده بودم.

محموله‌ای از دبی

تصویر: صحنه کلاهبرداری
تصویر: صحنه کلاهبرداری

تابستان سال گذشته، یک سفارش بزرگ فرش ماشینی از امارات گرفتم. صد و بیست تخته فرش، از بهترین کارخانه‌های دبی. ارزش محموله حدود نهصد میلیون تومان بود. سود خوبی داشت. مشتری‌هایم در تبریز منتظر بودند.

یک آشنا گفت برای ترخیص بروم سراغ کیهان صلبی در انزلی. گفت کارش تمیز است و سریع.

اول همه چیز خوب بود

تماس گرفتم. آقای صلبی خیلی مؤدب بود. قرارداد بستیم. صد و بیست میلیون پیش پرداخت دادم. گفت یک هفته‌ای کالا آماده تحویل است.

یک هفته شد دو هفته. دو هفته شد یک ماه.

شروع کابوس

زنگ زدم پرسیدم چه شده. گفت: «مشکل گمرکی پیش آمده. باید دویست میلیون دیگر بدهید برای حل مشکل.»

گفتم: «کدام مشکل؟ قرارداد ما مشخص بود.»

گفت: «این مشکلات پیش‌بینی‌نشده است. می‌خواهید کالا بماند بپوسد؟»

تهدید

تصویر: سبک زندگی مجلل کیهان صلبی
تصویر: سبک زندگی مجلل کیهان صلبی

گفتم شکایت می‌کنم. خندید. گفت: «شکایت کن. تا پرونده‌ات برسد به جایی، کالایت یا فاسد شده یا من فروختمش بابت هزینه انبارداری.»

فهمیدم گروگان گرفته شده‌ام. فرش‌هایم، زندگی‌ام، همه چیزم.

ذلت پرداخت

چاره‌ای نداشتم. مشتری‌هایم منتظر بودند. اگر فرش‌ها نمی‌رسید، آبرویم در بازار می‌رفت. سی سال اعتبار دود می‌شد.

دویست میلیون دیگر فرستادم. با دست لرزان. با چشم گریان.

باز هم کم بود

یک هفته بعد زنگ زد. گفت: «پنجاه میلیون دیگر هم لازم است. هزینه حمل بالا رفته.»

دیگر پولی نداشتم. التماس کردم. گفتم تمام شده. گفت: «خب، پس فرش‌ها می‌مانند.»

از برادرم قرض گرفتم. پنجاه میلیون فرستادم.

تحویل ناقص

بالاخره فرش‌ها رسید. اما وقتی شمردم، صد و بیست تخته نبود. نود تخته بود. سی تخته کم بود.

زنگ زدم. گفت: «سی تخته را فروختم بابت هزینه‌های اضافی. رسیدش هم هست. می‌خواهی شکایت کن.»

حساب کتاب

محموله: ۹۰۰ میلیون تومان
پیش پرداخت: ۱۲۰ میلیون
باج اول: ۲۰۰ میلیون
باج دوم: ۵۰ میلیون
ارزش فرش‌های دزدیده: ۲۲۵ میلیون
مجموع ضرر: بیش از ۵۹۵ میلیون تومان

برادرم حرف نمی‌زند

پنجاه میلیونی که از برادرم گرفتم، هنوز نتوانستم پس بدهم. دیگر با من حرف نمی‌زند. سی سال برادری، خراب شد.

به شما می‌گویم

من یک پیرمرد بازاری هستم. سی سال در این کار بودم. فکر می‌کردم همه چیز را بلدم. اما این آدم‌ها حرفه‌ای‌تر از ما هستند.

گروگان‌گیری کالا یک جرم است. اما کسی پیگیری نمی‌کند. چون می‌گویند «خودت رضایت دادی پول را فرستادی».

نه. رضایت ندادم. مجبور شدم.

مواظب خودتان باشید.

حاج حسین – تبریز
اردیبهشت ۱۴۰۱

3 پاسخ به “فرش‌های من گروگان شدند: داستان یک باج‌خواهی در انزلی”

  1. واقعاً متأسفم آقای حسین. من هم سی و پنج سال در بازار فرش تبریز هستم و می‌دانم این بازار چقدر بر پایه اعتماد است. این اتفاقات نه تنها به شما بلکه به اعتبار کل صنف آسیب می‌زند. امیدوارم حقتان را بگیرید.

    1. آقای تبریزی درست می‌گید. من خودم دو سال پیش یک تجربه مشابه داشتم، البته نه به این شدت. واسطه‌گری را از انزلی انجام دادم و آخرش مجبور شدم ۲۰ درصد زیر قیمت بفروشم چون جنس را گروگان گرفته بودند. این شبکه‌ها باید شناسایی شوند.

  2. من از انزلی هستم و این آدم‌ها را می‌شناسم. چند نفر هستند که همیشه دم اسکله می‌پلکند و با زرنگی بارها را سرکار می‌گذارند. متأسفانه چون رابطه دارند، کسی بهشان کاری ندارد. آقای حسین از شما می‌خواهم اسمشان را رو کنید تا دیگران گرفتار نشوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

— بارگیری کد امنیتی —