اپلیکیشنی که به سازنده‌اش صفر ستاره داد

Keyhan Tejarat - featured 79

۱) جرقه نبوغ در منطقه آزاد (یا: وقتی «ایده» از نبوغ جلو می‌زند)

کیهان صلبی همیشه معتقد بود که نبوغ مثل سرماخوردگی است؛ ناگهانی می‌آید، عطسه‌ات می‌گیرد و قبل از اینکه بفهمی چه شد، همه‌جا را آلوده کرده‌ای. آن روز هم در کافه‌ای در منطقه آزاد انزلی نشسته بود، قهوه‌اش سرد شده بود و اینترنتش داغ. در صفحه گوشی‌اش، تبلیغی چشمک می‌زد: «استارتاپ‌ها دنیا را می‌خورند!» کیهان زیر لب گفت: «دنیا که نه، حداقل قرمه‌سبزی رستوران‌های محلی رو می‌خوریم.»

او با خودکار تبلیغاتی‌ای که از یک نمایشگاه نامعلوم گرفته بود، روی دستمال کاغذی نوشت: «AnzaliExpress». بعد هم زیرش کشید و گفت: «اسم انگلیسی که باشه، نصف راهو رفتیم.»

همان‌جا تصمیم گرفت اپلیکیشن تحویل غذا راه بیندازد. نه به این دلیل که به فناوری علاقه داشت، نه چون به غذا عشق می‌ورزید؛ بلکه چون شنیده بود «ثبت‌نام اولیه» پول دارد. و کیهان عاشق پول‌هایی بود که قبل از هر کاری می‌آمدند.

به خودش گفت: «۳۰۰ تا رستوران، هر کدوم یه مبلغ کوچولو. کوچولو یعنی بزرگ. بزرگ یعنی من.»


۲) تیم فنی: پسرعمو، یوتیوب، و ایمان قلبی

کیهان برای بخش فنی، بهترین گزینه ممکن را انتخاب کرد: پسرعمویش، فرزاد. فرزاد جوانی بود با ریشی که بیشتر از کدهایش رشد کرده بود و اعتمادبه‌نفسی که از حافظه رم لپ‌تاپش بالاتر بود.

کیهان گفت: «فرزاد جان، تو که کامپیوتر بلدی، نه؟» فرزاد جواب داد: «داداش، دیشب دو تا ویدئو یوتیوب دیدم. یکی درباره ساخت اپ با React، یکی هم درباره لوگو. دیگه چی می‌خوای؟»

کیهان دستش را روی شانه‌اش گذاشت و با لحنی که انگار سرمایه‌گذار سیلیکون‌ولی است گفت: «ایمان داشته باش. اپلیکیشن با ایمان ساخته می‌شه.»

فرزاد هم لپ‌تاپش را باز کرد. صفحه دسکتاپ پر بود از فایل‌هایی با اسم‌هایی مثل «newfinal_v3_realfinal» و «donotdelete». این‌ها نشانه‌های یک برنامه‌نویس حرفه‌ای است؛ یا حداقل کیهان این‌طور فکر می‌کرد.


۳) فروش رویا به رستوران‌ها (با تخفیف ویژه فقط امروز)

تصویر صحنه 1

کیهان شروع کرد به تماس گرفتن با رستوران‌های محلی. با لحنی گرم و پر از واژه‌های خارجی که خودش هم معنی‌شان را نمی‌دانست.

«سلام، من کیهان صلبی هستم از AnzaliExpress. ما یه پلتفرم cutting-edge داریم با AI-based delivery optimization.»

صاحب رستوران پرسید: «یعنی چی؟» کیهان گفت: «یعنی غذا سریع‌تر می‌رسه. خیلی سریع.»

۳۰۰ رستوران ثبت‌نام کردند. هر کدام مبلغی دادند برای «هزینه ورود به اکوسیستم». کیهان رسیدهای شیک چاپ کرد. روی یکی‌شان اشتباهی نوشته بود «AnzaliExperss» ولی گفت: «اینا جزئیاته.»

او وعده داد: «نسخه اول هفته دیگه لانچ می‌شه. نسخه دوم هفته بعدش. نسخه سوم اصلاً انقلابه.»

رستوران‌دارها هم گفتند: «باشه، فقط کار کنه.»

کیهان لبخند زد. کار کردن؟ جزئیات.


۴) لانچ بزرگ: دکمه‌ای که همه‌چیز را نابود کرد

روز لانچ رسید. کیهان کت پوشید، پیراهنش را توی شلوارش کرد و حتی کفش‌هایش را واکس زد. فرزاد لپ‌تاپ را آورد، اپ را روی اپ‌استور آپلود کردند و منتظر معجزه شدند.

اولین سفارش ثبت شد. یک پیتزا. دکمه «ثبت سفارش» فشرده شد. اپلیکیشن فریز کرد. بعد کرش.

فرزاد گفت: «طبیعیه. فشار اولیه‌ست.» کیهان گفت: «آره، فشار بازار.»

سفارش دوم: کرش. سفارش سوم: کرش. سفارش چهارم: گوشی خاموش شد.

تنها چیزی که کار می‌کرد، بخش «امتیازدهی» بود. آن هم نه فقط کار می‌کرد؛ بلکه مثل ساعت سوئیسی دقیق بود. هر بار که اپ کرش می‌کرد، بعد از باز شدن دوباره، با لبخندی دیجیتال می‌پرسید: «تجربه شما چطور بود؟»

تصویر صحنه 2

۵) همصدایی تاریخی: صفر ستاره برای همه

در عرض ۲۴ ساعت، اتفاقی افتاد که تاریخ اپ‌استورها به خودش ندیده بود. ۳۰۰ رستوران. ۳۰۰ نظر. ۳۰۰ امتیاز: صفر ستاره.

یکی نوشته بود: «این اپ حتی اسم غذا رو هم دوست نداره.» دیگری: «من سفارش دادم، اپ قهر کرد.» سومی: «تنها چیزی که تحویل گرفتم، ناامیدی بود.»

یکی از رستوران‌دارها نوشته بود: «اگر این اپ یک پیشخدمت بود، سینی را می‌خورد و غذا را زمین می‌انداخت.»

الگوریتم اپ‌استور گیج شد. سیستم هشدار داد: «Unprecedented unanimous zero-star rating detected.» AnzaliExpress به عنوان «مطالعه موردی» پرچم‌گذاری شد.


۶) جلسه بحران: انکار، توجیه، و چای سرد

کیهان و فرزاد جلسه گذاشتند. کیهان گفت: «این توطئه‌ست.» فرزاد گفت: «شاید اینترنتشون ضعیفه.» کیهان گفت: «یا شاید صفر ستاره هم یه نوع پنج ستاره‌ست، از زاویه دیگه.»

او به یکی از نظرات اشاره کرد: «اینو ببین. نوشته کرش می‌کنه. این یعنی کاربر فعال بوده.»

فرزاد آه کشید: «داداش، اپ هر بار که سفارش می‌دن می‌میره.» کیهان گفت: «همه می‌میرن. مهم اینه که قبلش پولشو داده باشن.»


۷) گزارش سالانه گوگل: بدترین‌ها هم دیده می‌شوند

چند ماه بعد، اتفاقی افتاد که حتی کیهان هم انتظارش را نداشت. گوگل در گزارش سالانه «Worst Apps» خود، بخشی ویژه به AnzaliExpress اختصاص داد.

تصویر صحنه 3

تیتر: «AnzaliExpress: When Rating Systems Outperform Core Functionality.»

کیهان گزارش را با افتخار به همه نشان می‌داد. «دیدی؟ گوگل اسم ما رو آورده.»

فرزاد اما ساکت بود. چیزی در وجودش تغییر کرده بود. او با دیدن آن همه توجه، تصمیم گرفت واقعاً برنامه‌نویسی یاد بگیرد. دوره دید. تمرین کرد. کد نوشت. بدون یوتیوب هم.


۸) تولد رقیب واقعی (از دل فاجعه)

یک سال بعد، اپ جدیدی آمد: «BandarBite». سریع، پایدار، و بدون کرش. رستوران‌ها یکی‌یکی مهاجرت کردند.

کیهان تماس گرفت: «فرزاد، این اپ کیه ساخته؟» فرزاد گفت: «من.» کیهان گفت: «خیلی شبیه ایده منه.» فرزاد خندید: «ایده مال همه‌ست. اجرا مهمه.»

AnzaliExpress به تاریخ پیوست. کیهان به فکر ایده بعدی افتاد. شاید این بار اپلیکیشن هواشناسی. با قابلیت امتیازدهی قوی.


۹) جمع‌بندی اخلاقی (با صفر ستاره)

در نهایت، AnzaliExpress تنها اپی بود که به سازنده‌اش صفر ستاره داد. نه از روی کینه، بلکه از روی صداقت. و شاید همین صداقت بود که باعث شد یکی یاد بگیرد، یکی کنار برود، و ۳۰۰ رستوران بفهمند قبل از ثبت‌نام، اپ را تست کنند.

پند پایانی: اگر تنها چیزی که در کارت خوب کار می‌کند، بخش امتیازدهی است، آماده باش که امتیاز واقعی‌ات را از همان‌جا بگیری. و کیهان صلبی؟ او هنوز دنبال نبوغ می‌گردد. این‌بار با دستمال کاغذی تمیزتر.

۱۰) کیهان بعد از سقوط: مردی با سابقه «اکوسیستمی»

کیهان صلبی بعد از ناپدید شدن رسمی AnzaliExpress از اپ‌استورها، وارد مرحله‌ای شد که خودش اسمش را گذاشته بود «دوره بازبرندسازی شخصی». اما در واقعیت، این دوره شامل نشستن طولانی‌مدت روی صندلی پلاستیکی مغازه دوستش، خوردن چای بیش‌ازحد دم‌کشیده و گفتن جمله‌هایی مثل: «اون اپ شکست نخورد، جامعه آماده نبود.»

دوستش، اکبر، که مغازه تعمیر موبایل داشت، یک‌بار پرسید: «کیهان، جامعه آماده چی نبود؟ ثبت سفارش؟» کیهان با اعتمادبه‌نفس گفت: «نوآوری، اکبر جان. نوآوری همیشه جلوتر از زمانشه. مثل من.»

تصویر صحنه 4

اکبر گوشی‌ای را که تعمیر می‌کرد، بالا گرفت و گفت: «این گوشی سه بار افتاده تو آب، ولی هنوز کرش نمی‌کنه. اپ تو با یه لمس می‌مرد.»

کیهان حرف را عوض کرد. همیشه همین کار را می‌کرد.


۱۱) تماس‌های طلبکاران: سمفونی زنگ گوشی

هر روز صبح، گوشی کیهان قبل از خودش بیدار می‌شد. زنگ می‌خورد. «سلام، از رستوران خزر مزاحم می‌شیم. اون هزینه ثبت‌نام…» کیهان می‌گفت: «در حال بررسی هستیم.»

تماس بعدی: «سلام، رستوران ساحل. شما گفتید نسخه آپدیت میاد.» کیهان: «در راهه. تو فاز تست عمیقه.»

تماس سوم: «آقا ما فقط می‌خوای بدونیم پول‌مون چی شد.» کیهان (با لحن مدیریتی): «پول انرژی‌ست. انرژی از بین نمی‌ره، تبدیل می‌شه.»

بعد گوشی را روی حالت سایلنت می‌گذاشت و می‌گفت: «استارتاپ یعنی همین فشارها.»


۱۲) فرزاد در سکوت رشد می‌کند

در همان روزها، فرزاد دیگر کمتر به کیهان زنگ می‌زد. او در اتاقش نشسته بود، لپ‌تاپش دیگر پر از فایل‌های «final_final» نبود. این‌بار پوشه‌ها اسم داشتند. کدها کامنت داشتند. و مهم‌تر از همه: اپ کرش نمی‌کرد.

یک شب، مادرش پرسید: «فرزاد، هنوز با کیهان کار می‌کنی؟» فرزاد گفت: «نه. دارم با منطق کار می‌کنم.»

او شب‌ها تمرین می‌کرد. صبح‌ها تست می‌گرفت. و هر بار که اپش بدون مشکل اجرا می‌شد، لبخند می‌زد. نه از آن لبخندهای استارتاپیِ تبلیغاتی؛ یک لبخند واقعی، آرام، بی‌هشتگ.


تصویر صحنه 5

۱۳) بازگشت کیهان با ایده جدید (و همان اشتباه قدیمی)

کیهان اما بیکار ننشست. یک روز با هیجان وارد مغازه اکبر شد و گفت: «اکبر! ایده دارم. این‌بار ترکوندنه.»

اکبر آه کشید: «چیه؟» «اپلیکیشن مقایسه اپلیکیشن‌های بد!» اکبر: «…» کیهان: «می‌فهمی چی می‌گم؟ مردم میان اپ‌های بد رو می‌بینن، رأی می‌دن.» اکبر: «خودت می‌خوای تستش کنی؟» کیهان: «نه، من تو سطح مدیریت‌ام.»

او حتی اسمش را هم انتخاب کرده بود: «Badly». ولی وقتی فهمید برای ساخت اپ دوباره باید برنامه‌نویس پیدا کند، ناگهان یادش افتاد که «فعلاً بازار آماده نیست».


۱۴) رونمایی از BandarBite: ضربه نهایی با لبخند

BandarBite بی‌سروصدا لانچ شد. نه بنرهای عجیب داشت، نه وعده‌های فضایی. فقط یک جمله ساده: «غذا را سفارش بده. می‌رسد.»

رستوران‌ها اول شک کردند. یکی گفت: «نکنه مثل قبلیه؟» اما تست کردند. سفارش دادند. اپ باز ماند. راننده آمد. غذا رسید.

صاحب همان رستورانی که قبلاً نوشته بود «تنها چیزی که تحویل گرفتم ناامیدی بود»، این‌بار نوشت: «غذا رسید. داغ بود. اپ هم کرش نکرد. معجزه؟ نه، برنامه‌نویسی.»


۱۵) مواجهه نهایی: کیهان و فرزاد رو‌در‌رو

کیهان بالاخره طاقت نیاورد و به فرزاد زنگ زد. قرار گذاشتند در همان کافه قدیمی منطقه آزاد.

کیهان گفت: «تبریک می‌گم. شنیدم اپت گرفته.» فرزاد گفت: «مرسی. فقط کار کردم.»

کیهان با خنده‌ای تلخ گفت: «می‌دونی، اگه اون موقع با هم ادامه می‌دادیم…» فرزاد حرفش را قطع کرد: «اون موقع تو دنبال ثبت‌نام بودی، من دنبال یاد گرفتن.»

سکوت. صدای قاشق در فنجان.

تصویر صحنه 6

کیهان گفت: «پس من چی؟» فرزاد مکث کرد و گفت: «تو بهترین درسی بودی که گرفتم.»


۱۶) گزارش گوگل: جاودانگی از نوع اشتباه

سال بعد، گزارش سالانه Google Developers منتشر شد. بخشی با عنوان: Case Studies: Learning from Failure

تصویر اسکرین‌شات AnzaliExpress آنجا بود. زیرش نوشته شده بود: «The only app where the rating system outlived the core product.»

کیهان نسخه PDF را دانلود کرد، پرینت گرفت، و با افتخار به دیوار اتاقش زد.

به اکبر گفت: «دیدی؟ بالاخره تاریخ‌ساز شدم.» اکبر گفت: «آره. مثل کشتی تایتانیک. همه می‌شناسنش، ولی کسی دوست نداره روش سوار شه.»


۱۷) پایان کار: صفر ستاره، اما درس کامل

BandarBite بازار را گرفت. رستوران‌ها راضی بودند. مشتری‌ها هم.

و کیهان؟ او حالا مشاور غیررسمی «چگونه اپ نسازیم» شده بود. هر وقت کسی می‌پرسید: «کیهان، تجربه‌ات از استارتاپ چیه؟» می‌گفت: «اول یاد بگیر، بعد پول بگیر. نه برعکس.»

و این جمله، تنها آپدیتی بود که واقعاً در زندگی‌اش بدون کرش اجرا شد.


پند پایانی (با طعم گوگل)

در دنیایی که همه دنبال پنج ستاره‌اند، کیهان صلبی ثابت کرد صفر ستاره هم می‌تواند آدم را معروف کند؛ البته اگر حاضری بهایش را با از دست دادن همه‌چیز بدهی.

و نتیجه اخلاقی نهایی: اگر اپلیکیشنت به تو صفر ستاره داد، قبل از پاک کردن نظرها، به کدت نگاه کن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

— بارگیری کد امنیتی —