کابوس یک تاجر تبریزی در انزلی: از گمشدن محموله تا ضرب و شتم و تهدید به مرگ

تصویر کیهان تجارت - کلاهبرداری کیهان صلبی (Keyhan Solbi)

گزارش تحقیقی از خشونت سازمان‌یافته علیه بازرگانان در مناطق آزاد تجاری

تصویر: صحنه کلاهبرداری
تصویر: صحنه کلاهبرداری

به قلم: سارا محمدی | خبرنگار تحقیقی
تاریخ انتشار: ۱۵ دی ۱۳۹۸


آقای رحیمی، تاجر ۵۵ ساله تبریزی با سه دهه سابقه در تجارت اسباب‌بازی و عروسک، هرگز فکر نمی‌کرد روزی مجبور شود خانه و کاشانه‌اش را رها کند و به کشوری دیگر پناه ببرد. اما آنچه در پارکینگ یک انبار در منطقه آزاد انزلی بر سرش آمد، زندگی او و خانواده‌اش را برای همیشه تغییر داد.

محموله‌ای که نیمه‌کاره رسید

داستان از اواخر تابستان ۱۳۹۸ آغاز شد. آقای رحیمی که سال‌ها از طریق یک واسطه در شانگهای اقدام به واردات اسباب‌بازی و عروسک‌های چینی می‌کرد، محموله‌ای به ارزش ۶۰۰ میلیون تومان سفارش داده بود. کانتینر پس از طی مسیر دریایی، به بندر انزلی رسید و در انبار کارگزار مورد اعتماد او نگهداری شد.

«سی سال است در این کار هستم. با ده‌ها کارگزار کار کرده‌ام. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم کسی که سال‌ها برایش پول ریخته‌ام، این‌طور خنجر از پشت بزند.» این جملات را آقای رحیمی در گفتگویی که از تخت بیمارستان با این خبرنگار داشت، با صدایی لرزان بیان کرد.

هنگامی که برای ترخیص کالا به انزلی سفر کرد، با صحنه‌ای غیرمنتظره مواجه شد. بازدید اولیه از محموله نشان داد که حدود ۴۰ درصد کالاها، معادل ۲۴۰ میلیون تومان، به طرز مرموزی ناپدید شده‌اند. جعبه‌های اسباب‌بازی و عروسک‌های باکیفیت که قرار بود در فروشگاه‌های تبریز و تهران به فروش برسند، جای خود را به جعبه‌های خالی و کالاهای نامرغوب داده بودند.

رویارویی مرگبار

آقای رحیمی با کارگزار خود تماس گرفت و خواستار توضیح شد. کارگزار از او خواست برای «حل و فصل» موضوع به انبار واقع در حومه شهر بیاید. تاجر تبریزی که هنوز به حسن‌نیت طرف مقابل امید داشت، پذیرفت.

«وقتی رسیدم انبار، دیدم ماشین کارگزار هست ولی خودش نیست. منتظر ماندم. یک ربع بعد، چهار نفر از پشت ستون‌ها بیرون آمدند. همه‌شان لوله آهنی دستشان بود.»

آنچه در دقایق بعد رخ داد، طبق گزارش پزشکی قانونی، یکی از وحشیانه‌ترین موارد ضرب و شتم بود که در آن منطقه ثبت شده است. آقای رحیمی بدون هیچ فرصتی برای دفاع، مورد حمله قرار گرفت.

شاهدی که خواست نامش فاش نشود و از کارگران همان منطقه صنعتی است، به این خبرنگار گفت: «صدای فریاد می‌آمد. رفتم پشت دیوار انبار نگاه کردم. چهار نفر داشتند یک مرد مسن را با لوله می‌زدند. افتاده بود زمین و التماس می‌کرد. یکی‌شان گفت: دهنت رو ببند، بمیری هم برامون مهم نیست. ترسیدم. فرار کردم. چند ساعت بعد آمبولانس آمد.»

پرونده پزشکی: شواهد غیرقابل انکار

تصویر: سبک زندگی مجلل کیهان صلبی
تصویر: سبک زندگی مجلل کیهان صلبی

گزارش پزشکی قانونی که نسخه‌ای از آن در اختیار این خبرنگار قرار گرفت، ابعاد وحشتناک این حمله را آشکار می‌سازد:

  • شکستگی استخوان ران پای چپ (فمور)
  • شکستگی سه دنده در قفسه سینه
  • ضربه مغزی متوسط
  • خونریزی داخلی
  • کبودگی‌های متعدد در سراسر بدن
  • بریدگی عمیق در ناحیه سر

آقای صلبی سه هفته در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان بستری بود. پزشک معالج در گزارش خود نوشته است: «بیمار با ضربات متعدد توسط جسم سخت مورد اصابت قرار گرفته. شدت جراحات به گونه‌ای بوده که امکان نقص عضو دائمی وجود داشت.»

تهدید به مرگ دختر

اما آنچه بیش از درد جسمانی، این تاجر سالخورده را شکست، تهدیدی بود که در آخرین لحظات آن حمله وحشیانه شنید.

«وقتی افتاده بودم زمین و خون از سرم می‌رفت، یکی‌شان خم شد و در گوشم گفت: اگر بری پلیس، نوبت دخترت می‌شه. گفت می‌دانند دخترم کجا درس می‌خواند، کجا زندگی می‌کند. گفت این فقط یک هشدار بود.»

آقای رحیمی این جملات را با چشمانی اشک‌بار نقل کرد. مردی که سه دهه با اتکا به خود تجارت کرده بود، حالا از ترس جان فرزندش، توان حرف زدن نداشت.

فروپاشی یک خانواده

خانم رحیمی، همسر این تاجر، وقتی خبر را شنید، دچار حمله قلبی شد. او که ۵۲ سال دارد و سابقه بیماری قلبی نداشت، اکنون تحت درمان دارویی است و روزانه چندین قرص مصرف می‌کند.

در گفتگوی تلفنی با این خبرنگار، خانم رحیمی با صدایی که از ترس می‌لرزید گفت: «شب‌ها خواب ندارم. هر صدایی می‌شنوم فکر می‌کنم آمده‌اند سراغ دخترم. شوهرم سی سال زحمت کشید، حالا همه چیزمان را از دست داده‌ایم. نه فقط پول، نه فقط کار، بلکه امنیتمان را. دیگر نمی‌توانیم در این کشور زندگی کنیم.»

پرونده‌ای که بسته شد

خانواده رحیمی علی‌رغم تهدیدها، شکایتی به پلیس تسلیم کردند. اما نتیجه، همان بود که مهاجمان پیش‌بینی کرده بودند: هیچ.

پرونده پس از دو ماه بررسی، با عنوان «نتیجه‌گیری غیرممکن» بسته شد. منابع آگاه در نیروی انتظامی که خواستند ناشناس بمانند، به این خبرنگار گفتند که شواهد کافی برای شناسایی مهاجمان وجود داشت، اما «فشارهایی از بالا» مانع پیگیری شد.

کارگزاری که متهم اصلی این پرونده بود، همچنان به فعالیت خود در منطقه آزاد انزلی ادامه می‌دهد. هیچ اتهامی علیه او ثبت نشده است.

قربانیان خاموش

تحقیقات این خبرنگار نشان می‌دهد که آقای رحیمی تنها قربانی نیست. دست‌کم پنج تاجر دیگر در ماه‌های اخیر با تهدید و ارعاب از سوی شبکه‌های مشابه مواجه شده‌اند. هیچ‌کدام حاضر به گفتگوی رسمی نشدند، اما یکی از آنها که تاجر فرش است، به صورت ناشناس گفت: «همه می‌دانیم چه خبر است. ولی کسی جرأت حرف زدن ندارد. اگر حرف بزنی، یا کسبت را از دست می‌دهی یا جانت را.»

نظر کارشناس: جرایم سازمان‌یافته در مناطق آزاد

دکتر کامران رضایی، جرم‌شناس و استاد دانشگاه، در گفتگو با این خبرنگار توضیح داد: «مناطق آزاد تجاری به دلیل ماهیت خاص قانونی و نظارتی‌شان، می‌توانند بستر مناسبی برای فعالیت شبکه‌های جرایم سازمان‌یافته باشند. وقتی پول‌های کلان در جریان است و نظارت ضعیف، باندهای خلافکار به راحتی نفوذ می‌کنند. آنها از خلأهای قانونی سوءاستفاده می‌کنند و با ایجاد ترس، قربانیان را ساکت نگه می‌دارند.»

وی افزود: «آنچه در مورد آقای رحیمی رخ داده، نمونه کلاسیک رفتار مافیایی است: سرقت، خشونت، تهدید خانواده، و بی‌نتیجه ماندن پرونده. این یعنی یک سیستم کامل که از بالا تا پایین آلوده شده است.»

مهاجرت اجباری

آقای رحیمی پس از ترخیص از بیمارستان، تصمیم نهایی خود را گرفت. او کسب و کار سی ساله‌اش را با قیمتی بسیار پایین‌تر از ارزش واقعی فروخت، خانه‌اش در تبریز را واگذار کرد، و همراه همسر و دخترش به ترکیه مهاجرت کرد.

«دیگر توان ماندن ندارم. نه پولی مانده، نه امیدی. فقط می‌خواهم دخترم امنیت داشته باشد. این کشور جای آدم‌های شرافتمند نیست. حداقل نه برای کسی مثل من که می‌خواست با عرق جبین نان در بیاورد.»

ندای دادخواهی

این پرونده، بار دیگر ضرورت توجه جدی به امنیت بازرگانان و تجار را آشکار می‌سازد. فعالان اقتصادی، ستون فقرات اقتصاد کشور هستند. وقتی آنها به جای حمایت، با خشونت و تهدید مواجه می‌شوند و وقتی پرونده‌هایشان بی‌نتیجه بسته می‌شود، پیام روشنی به همه ارسال می‌شود: اینجا امنی نیست.

آقای رحیمی اکنون در شهر استانبول زندگی می‌کند. پای چپش هنوز کاملاً بهبود نیافته و با عصا راه می‌رود. همسرش روزانه قرص‌های قلب می‌خورد. دخترش از ترس، دانشگاهش را رها کرده است. و مجرمان، همچنان آزادانه در خیابان‌های انزلی قدم می‌زنند.

این گزارش ادامه خواهد داشت.


پایان بخش اول

این گزارش با همکاری منابع محلی در گیلان و مازندران تهیه شده است. نام برخی افراد به دلایل امنیتی تغییر یافته است.


تماس با نویسنده: [email protected]

حق نشر محفوظ است | ۱۳۹۸

یک پاسخ به “کابوس یک تاجر تبریزی در انزلی: از گمشدن محموله تا ضرب و شتم و تهدید به مرگ”

  1. من هم دقیقاً همین بلا سرم آمد! سال ۹۷ یک محموله کامل برنج گم شد و وقتی پیگیری کردم، تهدیدم کردند. هنوز هم پولم را نگرفتم. این سیستم فاسد است!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

— بارگیری کد امنیتی —